رشته حقوق

عاشق و معشوق، زیبایی مطلق

افلاطون معتقد بود: «روح انسان در عالم مجردات، پیش از ورود به دنیا، حقیقت زیبایی و حُسن مطلق، یعنی خیـر را، بی­پرده و حجاب دیده است؛ پس در این دنیـا، چون حُسـن ظاهری و نسبی و مجـازی را می­بیند، از آن زیبایی مطلق که پیش از این درک نموده، یاد می­کند؛ غم هجران به او دست می­دهـد و هـوای عشـق، او را بر می­دارد. فریفته­ی جمـال می­شود و مانند مـرغی که در قفس است، می­خواهد به سوی او پرواز کند. عواطف و عوالم محبّت، همه همان شوق لقای حق است. امّا عشق جسمانی مانند حُسن صوری، مجازی است و عشق حقیقی سودایی است که به سر حکیم می­زند و همچنان که عشق مجازی سبب خروج جسم از عقیمی و مولّد فرزند و مایه­ی بقای نوع بشر است، عشق حقیقی هم روح و عقل را از عقیمی رهایی داده و مایه ادراک اشراقی و دریافتن زندگی جاودان، یعنی نیل به معـرفت جمال حقیقت و خیـر مطلق و زندگانی روحـانی است و انسان به کمـال علم، وقتی می­رسید که به حق واصل و به مشاهده جمال او نائل شود و اتّحاد عالم و معلوم و عاقل و معقول حاصل گردد» (فروغی،۳۲:۱۳۶۱).

محمّد مختاری درباره­ی عشق از نگاه افلاطون می­نویسد: «عشق حقیقی از نظر افلاطون، عشقی است متین و حکیمانه که موضوع آن نظم و زیبایی است؛ که برآمد نهایی آن معرفت است. از این رو نباید گذاشت، جنون یا هر نوع افراط در آن راه یابد، شهوت مایه­ی جنون و بستر افراط است. پس نباید اجازه داد که شهوت در عشق راه یابد و در روابط میان عاشق و معشوق که یکدیگر را با محبّتی خاص دوست می­دارند، وارد شود» (مختاری،۶۹:۱۳۷۸).

و در جایی دیگر از همین نویسنده می­خوانیم: «در شرحی که افلاطون از چنین عشقی می­دهد، میل جنسی گاه نقش مبدأ را دارد و گاه نقش تمثیل. و سرانجام به نقش دشمـن در می­آید. شـادابی و تحرّک زندگـی مبدأ عشـق است؛ زیرا دیدن زیبایی سبب می­شود که آدمـی ابدیّت را به یاد آورد و زیبایی جسمی نقطـه­ای است که صعـود و عـروج از آن آغاز می­شود … » (همان:۷۰).

مهـم­ترین اثر افلاطـون در زمینه­ی عشــق «ضیـافت یا سـمپوزیوم» نام دارد. سـمپوزیوم به معنـی «بزم باده­گساری» است که برگزاری آن از جمله رسوم رایج آتن بوده است. در این نوع ضیافت پس از خوشگـذرانی و باده­نوشـی، معمولاً میهمـانان پیرامـون موضوعـات گوناگـون به بحث و تبـادل نظر
می­پرداختند. در ضیافت که رساله­ی سقراطی افلاطون است، «آگاتون» میزبان و سقراط از جمله میهمانان است و هر یک از میهمانان حاضر در ستایش عشق صحبت می­کنند. در این کتاب، از زبان دیوتیما، کاهنه­ی فاضلی که با سقراط سخن می­گفت؛ می­خوانیم: «… و مفهوم و معنی عشق به طور کلّی عبارتست از هر گونه تلاش و کوشش برای رسیدن به خوبی و خوشبختی و این بالاترین هدف و غایت هر کس است» (همان: ۱۱۳).

کیفیت و اقسام عشق از قول پوزانیاس، یکی از میهمانان ضیافت بدین گونه مطرح می­شود: «دو نوع عشق هست و این را باید از هم باز شناخت: یکی عشق آسمانی و خدائیست و دیگری عشق زمینی و بازاری؛ این دو عشق دو خدای جداگانه دارند: یکی آن است که اورانوس پدر اوست و مادر ندارد و این خدای عشق آسمانی­ست و دیگر آنکه دختر زئوس و دیون است و او خدای عشق بازاری است. عشقی که از دختر اورانوس می­آید؛ عشق پاک است و منظورش شریف است و به سیرت خوب، دل می­بندد. و پایدار است و از هوسرانی در او اثری نیست، امّا عشق بازاری با شهوت آمیخته است و به زیبایی تن دل می­بندد و هوسناک است و ناپایدار. این است که عاشقان نیز بر دو دسته­اند و ارزش آنها و عشقشان به این است که به که و به چه دل می­بندند، و از معشوق چه می­خواهند و عشق در آنها و معشوقشان چه اثر می­کند و تا چه حد، آنها را به سوی کمال؛ رهبر است» (افلاطون،۲۶۲:۱۳۶۲).