رشته حقوق

قرآن مجید، افلاطون

۲-۴-۲ عشق در مسیحیت

در انجیل کتاب مقدّس مسیحیان، آیات فراوانی در باب عشق و محبّت آمده است؛ چه عشق و محبّت به هم­نوعان و چه عشق به هستی و مظاهر آن:

پس یسوع فرمود: «به درستی که از دیوانگان خواهید بود هر گاه ندهید حواس خودرا برای خدا تا نفس خود را بخرید که گنج محبّت در آنجا قرار دارد، زیرا که محبّت گنجی است که مانند ندارد، زیرا هر که خدای دوست دارد، خدای او را خواهد بود و هر که خدای او را باشد، همه چیز او راست. پطرس جواب داد: ای معلم! به ما بگو چگونه واجب است بر انسان که دوست دارد خدای را دوستی خالص؟ پس یسوع جواب داد: حق می­گویم به شما به درستی که هر که دشمن بدارد پدر و مادر و زندگانی و فرزند و زن خود را برای دوستی خدا، پس چنین کسی لایق نیست که خدای را دوست بدارد» (انجیل برنابا، فصل ۲۶، آیات ۱۰ـ۱).

در جای دیگری از انجیل برنابا می­خوانیم:«حق می­گویم به شما که شریعت نمی­گوید عبادت کن، بلکه دوست بدار خدایت را به تمام روانت و به تمام دلت و عقلت» (همان، فصل ۳۲،  آیه ۴۰).

در انجیل متّی در ارتباط با محبّت و دوستی خداوند آمده است: «خداوند را که خداوند تست با تمام قلب و جان و عقل خود دوست داشته باشد. این است مهمترین دستور خدا و حکم اوّل و اعظم …» (انجیل متّی، فصل ۲۲، آیه ۳۶ـ۳۵).

و درباره­ی محبّت به هم­نوعان می­خوانیم:«پدر آسمانی، شما را به شرطی خواهد بخشید که شما نیز آنان را که به شما بدی کرده­اند ببخشید و مورد مهر و محبّت قرار دهید … خداوند خدای خود را به همه دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبّت نما … همسایه خود را مثل خود محبّت نما … بدین دو حکم تمام تورات و صُحُف انبیاء وابسته است …» (همان ۲۲: ۳۷ـ۳۹)

در بررسی واژه محبّت در قرآن مجید و دیگر کتب آسمانی به این نتیجه دست خواهیم یافت که «عشق و دوستی و محبّت واقعی کششی است که روح انسان را از نیازهای مادّی به تدریج دور می­کند و به مرتبه­ی کمـال می­رساند که در آن با نیاموختن علم، دانستن میسّر می­شود و نخـوانده ملّا شدن ممکن می­گردد. روح آدمی به سوی حق پیش می­رود تا آنجا که عاشق به معشوق نزدیک شده و حقیقت معشوق و محبوب پیش چشم مجسّم می­گردد، که شرط آن لطیف شدن حیات مادّی است تا مستعد ورود به عالم لطیف جاودانه و ابدی شود» (رنجبر، ۱۳۸۷: ۴۶).

۲ـ ۵ عشق و فلسفه

عشق در فلسفه و اندیشه­های معنوی بشر از گذشته تاکنون جایگاه والا و ویژه­ای داشته است. اغلب ادیان و همچنین تقریباً عموم فلاسفه بزرگ و صاحبان معرفت و علوم، پیرامون این مقوله سخن گفته­اند و هر یک برای آن تعاریف و اقسامی قائل شده­اند.

۲-۵-۱ عشق از منظر افلاطون

افلاطون به عنوان نخستین فیلسوفی که رسالات مستقلی با موضوع عشق دارد؛ در دو کتاب ضیافت و فدروس به شرح این مفهوم پرداخته است. او در تعریف عشق می­گوید: «عشق، قدیم­ترین و نجیب­ترین و تواناترین خدایان است که بیش از هر کسی می­تواند موجب خوشبختی مردمان در زندگی و رستگاری آن­ها بعد از مرگ شود» (افلاطون، ۲۱۳:۱۳۶۸).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *