رشته حقوق

نهج البلاغه، خانواده

«کَلُا بَلْ تُحِبُّونَ العاجلَهَ» (قیامه: ۲۰) «وَ تَذَروُنَ اْلأخِرَۃَ» (قیامه: ۲۱).

این چنین نیست بلکه شما دنیا را دوست دارید و آخرت را وا می­نهید.

«وَ قالَ نِسْوَۃٌ فِی الْمَدِینَهِ اِمْرَأۃٌُ الْعَزیز تُراودُ فَتیها عَن نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبّاً إنّا لَنَریها فِی ضَلال مُبین» (یوسف: ۳۰).

زنان شهر گفتند: زن عزیز از جوان خدمتکارش کام خواسته است. دلش دوستی او را ربوده است. او در گمراهی آشکاری است.

۲-۴-۱-۲ عشق در احادیث و روایات

در روایات و احادیث اسلامی، پایه­ی دین را بر محبّت استوار می­دانند؛ چنانچه در نهج البلاغه آمده است: «… اِنَّ هذا الاسلامَ دین الله … و اَقامَ دعائمِهُ عَلی مُحَبَّتهِ … (سید رضی، ۱۳۸۹: ۲۹۶) … اسلام دین خداست … و دعائم و ارکانش بر محبّت استوار است.

بر طبق این روایات، اسلام دین محبّت معرفی شده و دینداری بر پایه­ی محبّت تحقّق می­یابد؛ در اصـول کافی به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است: «خـداوند عزّ و جلّ فرموده است مردم خانواده­ی من هستند، پس محبوب­ترین آنها نزد من، کسی است که با آنها مهربان­تر و در راه برآوردن نیازهایشان کوشاتر باشد» (کلینی، ۱۳۹۰: ج۲: ۱۶۴)

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام واژه­ی «عشق» مستقیماً به کار رفته است: با فضیلت­ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند» (مجلسی،۱۳۶۲٫ج۶۷: ۲۵۳) علّامه مجلسی در شرح این حـدیث می­نویسد: «عشـق به معنـای زیاده­روی در دوست داشتن و محبّت است. گاهی خیال می­شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی­رود. امّا این حدیث برخلاف پندار مزبور است. آنچه مورد مذمت و سرزنش است، عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است. و آنچه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می­باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن فانی شده و از بین می­رود و عشق از نوع دوّم تا ابد باقی و پایدار است» (همان. ج۷: ۲۴۵).

علاوه بر موارد گفته شده، احادیث قدسی نیز در این باب ذکر شده است: «مایَزالُ عَبْدی یَتَقَّربُ الّی باالنَّوافِلِ حتّی اُحِبُّهُ فاذا اَحْبَبْتَهُ کُنْتُ سَمعَهُ الَّذی یَسْمعُ به بَصْرهُ الّذی یَبْصربِه …» بنده­ی من همواره می­کوشد با انجام دادن عبادات مستحبّی، حبیب من شود. سپس هنگامی که او را به عنوان حبیب برگـزیدم، گوش او می­شوم تا بشنود و چشم او می­شوم تا ببیند و …» (فروزانفر، ۱۳۸۷: ۸۹).

«برحسب معنی حدیث «کُنْتُ کنزاً مخفیاً فَاَحْبَبْتُ اَن اَعْرَفُ فَخَلَقْتُ الخَلْقْ لِکَیْ اُعْرَفَ» خداوند تبارک و تعالی برای اظهار هستی نخستین نسبتی را که برای خویش تعیین کرده، دوستی و عشق است، زیرا او دوست داشت که شناخته شـود و بر اساس همین عشـق و دوستـی بوده است که آفرینش را آغاز کرد؛ در نتیجه می­توان گفت، اساس و بنیاد آفرینش عشق بوده­است» (ابراهیمی دینانی، ۱۳۸۲: ۶۵).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *